ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
983
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
برگزيدهاند سپس ابن العربى و ابن سبعين و شاگردان آن هر دو از هروى پيروى كرده و آنگاه ابن العفيف و ابن فارض و نجم اسرائيلى [ 1 ] اين روش را در قصايد خود - آوردهاند و طبقهء پيش از آنان با اسماعيليان متأخر از فرقهء رافضيان در آميخته بودند كه آنان نيز به آئين حلول و الوهيت ائمه عقيده داشتند و اين مذهبى بود كه پيشينيان اسماعيليان بهيچرو آن را نميشناختند . بدين سبب مذاهب دو گروه مزبور با يك ديگر درآميخت و سخنان آنان بهم مشتبه شد و عقايدشان همانند گرديد . و در سخنان متصوفه موضوع اعتقاد بقطب پديد آمد و آن بمعنى رئيس و بزرگ عارفان است . چنان كه مىپندارند تا هنگامى كه قطب زنده است ممكن نيست كسى به پايهء او در معرفت نائل آيد و پس از آنكه جان بجان آفرين تسليم مىكند ديگرى از اهل عرفان جانشين او مىشود . و ابن سينا در فصول تصوف كتاب اشارات بدين معنى اشاره كرده و گويد : آستان حق منزه است از اينكه آبشخورى براى هر آبجو باشد ، يا يكى پس از ديگرى نزد او برود ، ولى اين سخن به هيچ گونه برهان عقلى يا دليل شرعى متكى نيست ، بلكه از نوع خطابه بشمار ميرود و گفتار مزبور عينا همان عقايد رافضيان است [ دربارهء توارث امامان ] و ببين چگونه طبايع اين گروه عقيده مزبور را از رافضيان ربوده [ 2 ] ] و بدان گرويدهاند . سپس به ترتيب وجود ابدال پس از اين قطب قائلند همچنانكه شيعه قائل به نقيبان است حتى ايشان هنگامى كه لباس فرقهء تصوف را برداشتند تا آن را يكى از اصول طريقه و مذهب [ 3 ] خود قرار دهند آن را به على ( رض ) نسبت دادند و اين هم از همان معنى است ( پيروى از رافضيان ) و گر نه على ( رض ) در ميان صحابه بمذهب خاص يا طريقهء ويژهاى در لباس پوشيدن
--> [ 1 - ) ] اسماعيلى ( ن . ل ) [ 2 - ) ] از چاپ « پ » و نسخهء خطى « ينى جامع » . [ 3 - ) ] در نسخهء ( ك ) « و نحلتهم » بغلط « و تخليهم » چاپ شده است .